close
تبلیغات در اینترنت
تاریخی


باستان شناسان انگلیسی ادعا کرده اند از روی یک لوح کوچک که چندی قبل به موزه این کشور اهدا شده است،دستورالعمل ها و نقشه های ساخت کشتی ای را استخراج کرده اند که به روایت کشتی نوح در کتاب مقدس شباهت دارد.این لوح کوچک گلی که قدمت آن به 3700 سال قبل می رسد دارای 60 دستخط نوشته است.،دست نوشته هایی که به گفته ایروینگ فینگل،باستان شناس ارشد وزه بریتانیا،دستور العمل ها و راهنمای ساخت کشتی بزرگ و ماجراهای مربوط به کشی نوح است.براساس محتویات این لوح ادعا می شود،کشتی نوح به شکل یک بیضی بسیار بزرگ با مساحت حدود 3600 مترمربع ساخته شده بود که حدود دو سوم مساحت یک زمین فوتبال است.

ادامه مطلب

بسم الله الرحمن الرحیم

روزی حضرت سلیمان علیه السلام بر ساحل دریا نشسته بود.مورچه ای را دید که دانه گندمی را کنار دریا می برد، ناگهان قورباغه ای  سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را باز کرد.آن مورچه وارد دهانش شد و در دریا فرو رفت.

سلیمان علیه السلام شگفت زده به این کار می اندیشید که قورباغه از آب بیرون آمد و دهانش را باز کرد و آن مورچه از دهانش خارج شد؛ اما آن دانۀ گندم با او نبود.

سلیمان علیه السلام او را صدا کرد و از کارش پرسید.

[قورباغه] گفت: ای پیامبر خدا! در این دریا که می بینی صخره ای وجود دارد که داخل آن، کرم کوری زندگی می کند و چون خودش نمی تواند روزی خودش را فراهم کند، خداوند مرا موکل و مامور روزی او قرار داده است و من هم روزی او را برایش می برم.

سلیمان علیه السلام پرسید: آیا از او تسبیح و ستایشی شنیده ای؟

گفت: [کرم] می گوید: ای کسی که روزی مرا در دل این صخره، زیر این دریا فراموش نمی کنی! به لطف و رحمتت بندگان مومنت را فراموش مکن.1

پ.ن: قابل توجه کسایی که میگن خدا ما رو فراموش کرده.


1-ینابیع الحکمه، ص 196-197.

برداشت شده از کتاب "قصه های دلنشین"......کاظم سعید پور........نشر جمال

بسم الله الرحمن الرحیم

خندۀ پیامبر

سه روز از تولد محمد صلی الله علیه و آله گذشته بود. پدربزرگش – عبدالمطلب – نزد آمنه آمد تا نوۀ عزیزش را ببیند.وقتی چشم عبدالمطلب به جمال زیبای محمد افتاد، او را گرفت و با مهربانی بوسید و گفت:« خدای را سپاس که تو را – همان طور که وعدۀ آمدنت را داده بود – به ما عطا کرد.از امروز دیگر برایم فرقی نمی کند که بمیرم یا نه.» این را گفت و محمد را به آمنه داد.

محمد در آغوش مادر خوشحال شده بود.مانند کودک یکساله با هوشیاری به اطراف نگاه می کرد و به روی پدربزرگ و مادرش می خندید.

عبدالمطلب به آمنه گفت:« ای آمنه! از فرزندم مراقبت کن که به زودی به مقام بزرگی خواهد رسید.»1

نکته ها:

1.از اینکه عبد المطلب، نوه اش را مهربانانه بوسید و او را نوازش کرد، روشن می شود که عبدالمطلب نیز شخصی خوش اخلاق و مهربان بوده است.

2.سخن وی که گفت:« خدای را سپاس که تو را – همان طور که وعدۀ آمدنت را داده بود – به ما عطا کرد.» دلیل آن است که گذشته از یهود و نصارای ساکن در منطقۀ حجاز که به وسیلۀ بشارت های پیامبرانشان از بعثت پیامبر با خبر بودند، خاندان خود پیامبر نیز از این موضوع خبر داشتند.

3.آگاهی عبدالمطلب از پیامبر شدن نوه اش به قدری بود که به عروش آمنه گفت:« ای آمنه ! از فرزندم  مراقبت کن که به زودی به مقام بزرگی خواهد رسید.»

 


1.بحار الانوار ، ج 15 ، ص 329

تمامی مطالب این پست از کتاب"تبسم آفتاب"(نویسنده:"غلامرضا حیدری ابهری" و انتشارات دلیل ما) برداشت شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

بنی امیه

در روز 12 ربیع الثانی سال 132 هجری قمری، نسل منحوس و ملعون بنی امیه در خلافت منقرض شدند و شر خود را از سر مسلمین کم کردند.

به همین منظور، تاریخچه ای کوتاه از منصوب شدن تا معزول شدن امویان از خلافت ، خدمتتان ارائه می گردد:

امویان از دودمان‌های تاریخی اسلامی بودند. این دودمان از قبیله قریش و از طایفه بنی‌امیه بودند.

امویان از سال ۶۶۱ تا ۷۵۰ میلادی به عنوان خلفای امپراتوری تازه تاسیس اسلامی در دمشق حکومت کردند و اولین سلسله موروثی را در تاریخ اسلام پدید آورند. قلمرو تحت حکومت آنها از مشرق تا هند و از مغرب تا شبه جزیره ایبریا گسترده بود. بعد از سقوط حکومت امویان در شرق به وسیله عباسیان آنان در اندلس (اسپانیا) امارت قرطبه (کوردوبا) را بنا نهادند که از سال ۷۵۶ تا ۱۰۳۱ حکومت کرد و این حکومت از سال ۹۲۹ میلادی به نام خلافت بود.

ادامه مطلب

بسم الله الرحمن الرحیم

     عذاب قبر  

یکی از پادشاهان ظالمی که در برابر ظلم ها و بی عدالتی هایی که در دنیا انجام داده بود به عذاب برزخی خود رسید، خسرو پرویز است.

ابورواحه انصاری از مغزی نقل کرده است که او گفت:

در جنگ نهروان در رکاب امیرالمومنین علیه السلام بودم.بعد از پایان جنگ ، جمجمه ی پوسیده ای را مشاهده کردیم.حضرت با تازیانه ی خود آن را حرکت داد.فرمود:بیاورید.

سپس به او فرمود: چه کسی هستی؟ از فقرایی یا از اغنیاء؟ از سعادتمندانی یا از شقاوتمندان؟

جمجمه با زبان فصیح گفت:

ادامه مطلب